تبليغاتX
شاید این اشک های حسرت نمی مونن

شاید این اشک های حسرت نمی مونن

یه روزی می آیی دوباره تو به خونه ام

توی تاریکی شب هام تویی تنها تک ستاره

بیا باز با هم بمونیم با یه چشمک دوباره

بیا تو چشم هام نگاه کن می خوام از چشمات بخونم

دنیای قلبت قشنگه بزار تو دنیاش بمونم

نم نمک بارون می باره تو رو یاد من میاره

ساده می گم تا بدونی دنیا مثل تو نداره

قلب تو پاک و زلاله مثل قطره های بارون

دلنشین تر از بهاری حتی تو فصل زمستون

یادته وقتی که بودی همیشه من باتو بودم

حالا نیستی من به یادت این ترانه رو سرودم

خیلی دل تنگ نگاتم چرا از من می گریزی

با همه ناز و اداهات واسه من خیلی عزیزی

زیر بارون ها همیشه تورو تو یادم میارم

حالا که نیستی کنارم هر شب تا سحر بیدارم

تو چشام اشکی نمونده رو لب هام حرفی ندارم

وقتی نیستی تک و تنها سر روی زانوم می زارم

هنوزم نم نم بارون اون رو یاد من میاره

ای خدا بر نمی گرده کاری کن بارون ببراه

نرو نزار تنها بشم اگه بری دلم می گیره

نرو نزار که عاشقت تو غربت تو اوج تنهایی

سر رو زانو بزاره و گریه اش بگیره

آخه چه جوری دلت میاد وقتی دلم رو می شکنی

اشک هامو می بینی باز تنهام بزاری

یه گوشه می شینم وقتی که نیستی

کارم شده شب و روز گریه و زاری

نه نشونی از تو ندارم که ببینمت دوباره

هنوزم نم نم بارون تورو یاد من میاره

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:39  توسط حسرت  | 

من تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشم های مهربونتو منو به آتیش می کشه

 نوازش دست های تو عادته ترکم نمی شه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 12:54  توسط حسرت  | 

سخته

سخت است می نوش کسی دیگر بود

شمع شب خاموش کسی دیگر بود

با یاد کسی که دوستش می داری

یک عمر در آغوش کسی دیگر بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 20:2  توسط حسرت  | 

آشوب

من از آغاز این قصه

ازت چیزی نفهمیدم

نمی دونم چرا حالا

چرا اینجا تو رو دیدم

چقد دیوونگی دارم

تمام قلبم آشوبه

تو آرومی نمی دونی

چقد دیوونگی خوبه

تمام قصه بازی بود

تموم شد، هیچ رازی نیست

کسی که رو به روشی تو

از اینجا مرد بازی نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 21:12  توسط حسرت  | 

می گذرم

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

 

دیدم خودخواهی دیدم نمی تونم

 

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

 

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی 

 

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

 

که دوسش داری از چشمات معلومه

 

 یکی اونجاست شبیه من

 

یه دیوونه که بیشتر از خودم قدرتو می دونه

 

چی کار کردی

 

 که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

 

 تو می خندی

 

چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم

 

تو رو می خوام تمام زندگیم اینه 

 

دارم می رم ته دیوونگیم اینه

 

 نمی رسه به تو حتی صدای من

 

تو خوشبختی همین بسه برای من

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:28  توسط حسرت  | 

عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی مستی و ديوانگی

 

عشق يعنی با جهان بيگانگی

 

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

 

عشق يعنی سجده ها با چشم تر

 

عشق يعنی سر به دار آويختن

 

عشق يعنی اشک حسرت ريختن

 

عشق يعنی درجهان رسوا شدن

 

عشق يعنی مست و بی پروا شدن

 

عشق يعنی سوختن يا ساختن

 

عشق يعنی زندگی را باختن

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:56  توسط حسرت  | 

بی رحم

ما عاشق هم بودیم حسی که یه عادت نیست

 

ازمن که گذشت اما این رسم رفاقت نیست

 

اینکه منو از قلبت بی واهمه می گیری

 

اینکه منو می بازی دنبال کسی می ری

 

وقتی همه ی دنیات تنهایی و غربت بود

 

وقتی همه جا با تو احساس یه وحشت بود

 

کی با همه ی قلبش بغض شبتو وا کرد

 

کی حال تو رو فهمید کی با تو مدارا کرد

 

باشه برو حرفی نیست من از همه دلگیرم

 

حالا که دلت رفته دستاتو نمی گیرم

 

ما هر دو برای هم هر ثانیه کم بودیم

 

کی جز تو نمی دونه ما عاشق هم بودیم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:52  توسط حسرت  | 

آخر چشم انتظاری خیلی سخته بگی حرفی نداری

تو بی من من بی تو روز ها به کندی می گذره

چی می شه که پیش کسی باشی عاشق تره

یک نگاه شد گناه این اشتباه اخره

قصه مون به سر رسید با یه دنیا خاطره

 حالا تنهای تنهام توی این دنیا

من که موندم پای تو ولی تو رفتی چرا؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 13:8  توسط حسرت  |